۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

برای کشوری که فقیر محتاج نان شب ندارد!

تیتر یک *

تیتر یک
بوی نان تازه می داد
که قرار بود در سبد خانوار هر ایرانی قرار گیرد
و تیتر یک
از بیمه رایگان
و تحصیل رایگان
حرف می زد
و تیتر یک
احقاق حقوق کارگران بود
و تیتر یک
بانگ بلند آزادی بود

و روزنامه را انداخته بود زیرش
تا از سرما نمیرد،
روزنامه خوابی که همیشه گرسنه بود
و مریض بود
و درس نخوانده بود
و یکبار
تنها یکبار که به بانگ بلند فریاد زده بود:
"آزادی"
برای همیشه از کار اخراجش کرده بودند...



* پرشین کارتون - 1388/10/16

۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

پیام عاشورا: حقیقت آری، مصلحت نه!

در سراسر بلاد اسلامی صدها عالم فقه و اصول و حدیث و صحابی محمد و علی، یا درکنج مسجدها خزیده اند و چشم بر انحرافات موجود بسته اند یا بر منابر و درپس نمازهای جماعت ازصبح تا شام حسین بن علی را دشنام می دهند که از دین جدش منحرف شده، بر امیرالمومنین که بیعت بزرگان امت را با خود دارد خروج کرده، بدعت در دین خدا ایجاد کرده و با رهاساختن حج واجب به کار سیاست مشغول شده و به دنبال مطامع دنیوی و قدرت طلبی است، آن هم درست در زمانه ای که رومیان برای تصرف سرزمین های اسلامی دندان تیز کرده اند وبا این حال او برخلاف مصلحت دنیای اسلام با گفتار و کردارش در صفوف متحد مسلمین شکاف ایجاد کرده است... حسین همه اینها را می شنود و درعین حال هرگز حتی برای لحظه ای به حقانیت مسیری که برگزیده است شک نمی کند؛ به اینکه حقیقت را فدای مصلحت نکند و به وظیفه اش که عالی ترین وجه نهی از زشتی هاست، عمل کند تا مبادا آرمان های متعالی اسلام و دستورات کتاب وحی و سیره پیامبر به فراموشی سپرده شود؛ مبادا ساختارهای اجتماعی دوران جاهلیت با شکل و شمایل جدیدی بازتولید شود؛ هم از این رو در واپسین روزهای حیاتش هشدار می دهد تا برای همیشه در تاریخ جاودان بماند که: {حاکمان اموی} مردمان را سر از تن جدا می کنند و آنان را آب از لبه تیغ می دهند، کلام خدا را چنان تفسیر می کنند که سود ایشان است؛ این نبود آنچه ما {خاندان عصمت و نبوت} می گفتیم...
حسین تشنه لبیک است نه تشنه آب...


*شب عاشورای 1431 هجری

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

!! SOS

الان 48 ساعتی میشه که انگار شیرفلکه اینترنت مملکت رو بستن! به جز رجا و فالس نیوز و خرده سایت های اقماری شون هیچ سایت خبری دیگه ای باز نمیشه. هرچی کلید و حتی شاه کلید هم می شناختیم دیگه بهمون کار نمیده! اگه کسی آچارفرانسه ای چیزی میشناسه، به قیمت خوبی خریداریم. خلاصه التماس دعا داریم...

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

طفلکی خبرنگارها، طفلکی مردم!

هر روز که می گذرد، فشار بر رسانه ها در کشور افزایش می یابد؛ چه از طرف مردم، که انتظار دارند تمام حقایق موجود در جامعه بی کم و کاست و بدون مصلحت انگاری های مرسوم از سوی آنان منتشرشود -که البته انتظار کاملا بجایی است- و چه از سوی دولتمردان که هرروز از میزان صبر و تحمل و انتقادپذیری شان کاسته می شود؛ نمونه های جدید این قضیه را هم همگان این روزها به عینه دیدند (توقیف موقت همشهری و توقف انتشار روزنامه خبر؛ دو نشریه متعلق به جریان محافظه کار که برخلاف نشریات اصلاح طلبی که پیش از این به محاق توقیف و تعطیلی کشانده شده اند، قاعدتا جزو طبقه خودی ها و نزدیک به ارکان قدرت محسوب می شوند). این مسئله بیش از پیش نشانگر وخامت اوضاع برای رسانه های منتقد محسوب می شود و بدان معناست که کوچکترین انتقادها هم بی پاسخ نخواهد ماند! این امر در نوع نگاه و شیوه عملکرد دولتیان در سطوح پایین تر هم مشاهده می شود به گونه ای که در سطح استان ها و شهرستان ها هم از میزان پاسخگویی مسئولان در برابر پرسش های فعالان رسانه ای به شدت کاسته شده است. به سبب نوع فعالیت شغلی ام این مسئله به وضوح برایم نمایان شده است، وقتی می بینم مدیران دستگاههای اجرایی بیشتر ترجیح می دهند در مقابل دوربین های تلویزیونی، متکلم وحده باشند و کمتر از گذشته در نشست های خبری و درجمع خبرنگاران رسانه های گروهی حضور می یابند و از پاسخگویی به پرسش های گزارشگران رسانه های مستقل و حتی نیمه دولتی طفره می روند. در این وضعیت ، خبرنگاران رسانه ها هم هرروز دست خالی تر از قبل از حوزه های خبری شان به محل کار باز می گردند و تازه آن وقت است که باید غرولندهای دبیران گروهی مثل من را بشنوند که چرا کم کار شده اند؟! اما آیا چنین برخوردهایی نتیجه ای جز بیکاری فعالان رسانه ای و نیز عدم اقبال مخاطبان به رسانه های داخلی را درپی دارد؟ این محدودیت ها تا کجا ادامه خواهد داشت؟

۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

پایان تلخ بهتره یا تلخی بی پایان؟!


«درباره الی» بهانه آشتی دوباره من با سینما پس از 4 سال بود. درام تامل برانگیزی که در این وانفسای تولید و عرضه انبوه فیلم های به ظاهر کمدی و درواقع لودگی های بی پایان این سال ها، غنیمتی درخور است. «درباره الی» البته تنها حکایت عشق و شیدایی جوانانه نیست و علاوه بر روایت عشق های یکطرفه و دغدغه هایی از روزگار نسل پریشان کنونی، پیامدهای بی توجهی به یکی از بزرگترین آفت های جامعه ایرانی را به نمایش می گذارد: کتمان حقیقت و درنهایت، دروغگویی. آنچه که بنیان جامعه ایرانی را بیش از همیشه درمعرض خطر قرار داده است... .

دروغ، دروغ و باز هم دروغ. در این دوره و زمانه تقریبا همه دروغ می گویند. یک پدیده فراگیر که گویا از ملزومات زرنگی افراد به شمار می رود!

از صدر تا ذیل مملکت به هرطرف که نگاه میکنی، دروغ های کوچک و بزرگ به سویت سرازیر می شود که شاید تو را با خود همراه سازد، برای افزودن بر نان و نام ، یا فرونشاندن عطش خودخواهی ؛ دروغ هایی بنا به مصلحت های خودخواسته یا خودساخته که همه را در بر گرفته و مجال درست اندیشیدن را از انسان سلب می کند، پایه های اعتماد و اطمینان را هرروز سست تر از گذشته می کند و با خود یقینا بلایای پرشمار دیگری را به همراه خواهد داشت؛ مصائبی که نه شیرین، بلکه تلخ تلخ خواهد بود...



درهرحال فقط آرزو می کنم که دست کم اعضای آکادمی اسکار با الی ما مهربان تر باشند؛ ای کاش...!!

۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

پاییز فصل چانه زنی است!

پاییز، اگر چه مثل گذشته ها رگبارهای آن چنانی را با خود به همراه ندارد، اما به هر حال هنوز هم فصل برگ ریزان است و هنرنمایی طبیعت؛ پاییز اما فصل بازگشایی مدارس و دانشگاه ها هم هست؛ شروعی دوباره برای مشتاقان علم و دانش. پاییز، همه این ها هست اما یک موعد دیگر را هم با خود دارد: برای برنامه ریزان کشور ما، پاییز فصل بودجه نویسی است؛ فصل برنامه ریزی برای جور کردن دخل و خرج یک سال مملکت. آن هایی که دستی در حساب و کتاب دارند، در این روزها تلاش می کنند به نوعی این دو را با هم جفت و جور کنند که دیگر به ارائه متمم های ریز و درشت برای جبران کسری بودجه نیازی نباشد. با تمام این اوصاف، به دلیل مشکلات ساختاری نظام بودجه ریزی در کشور، چه در تمام آن سال هایی که سازمان برنامه و بودجه و بعدترها، سازمان مدیریت و برنامه ریزی سکان کشتی اقتصاد کشور را در دست داشت و چه در این 2، 3 سالی که معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری تصمیم گیری درباره بودجه را در اختیار گرفته و نیمه های هر سال، کار نگارش بودجه سال آینده کشور آغاز می شده است، بازار چانه زنی مقام های مسئول نزد آنان که سر رشته این امور را در دست داشته اند، داغ داغ بوده است. درست یا غلط، شیوه بودجه ریزی در کشور ما در تمام سالیان گذشته چندان هم مصون از توصیه پذیری نبوده است و این، مسئله ای است که هنوز هم تداوم دارد و با وجود ادعای دولت های مختلف در خصوص ایجاد تحول در نظام برنامه ریزی و بودجه، هنوز در بر همان پاشنه سابق می چرخد.هم از این رو است که مسئولان هر استان و نمایندگان مردم هر شهرستان در این روزها و هفته ها سعی می کنند کمبودها و محرومیت های مناطق تحت مدیریت خود را بیش از گذشته در معرض دید پایتخت نشینان بگذارند تا بتوانند بودجه ای سازگار با شرایط و جبران کننده پاره ای از کاستی های موجود را برای این مناطق جذب کنند. در این میان شاید بتوان گفت، خراسان شمالی که به گواه بسیاری از کارشناسان مستقل و اذعان مسئولان اجرایی و نمایندگان مجلس، در بسیاری از شاخص های توسعه از میانگین کشوری عقب تر است، بیش از دیگر مناطق دور از مرکز به چنین رایزنی هایی نیازمند باشد و این موضوع به هیچ وجه ادعایی گزاف نیست، چون بر کسی پوشیده نیست که بین وضعیت جاری این استان و سطح توسعه مندی مطلوب، چه شکاف عظیمی وجود دارد.انبوه پروژه های عمرانی ناتمام، وضعیت اسفناک راه های فرعی و روستایی، کشاورزی سنتی کم بازده و صنایع معطل مانده همه و همه نیازمند توجه ویژه مسئولان وزارتی است. هنوز بیش از 800 پروژه ناتمام در استان وجود دارد، احداث بسیاری از زیر ساخت های ارتباطی روند بسیار کندی را طی می کند، سرنوشت احداث راه آهن و برخی از طرح های بزرگ دیگر در هاله ای از ابهام است، انتقال آب به شهرهای مختلف استان با کمبود اعتبار مواجه است و بسیاری از واحدهای صنعتی و پروژه های بزرگ اقتصادی با مشکل گشایش اعتبارات ارزی و ریالی رو به رو است. اجرایی شدن ده ها مصوبه بزرگ و کوچک به جا مانده از سفرهای هیئت دولت هم به میلیاردها ریال اعتبار نیاز دارد که باید در بودجه سالانه گنجانده شود.این همه در حالی است که لایحه بودجه سال آینده با سرنوشت لایحه برنامه پنجم توسعه و نیز هدفمند کردن یارانه ها گره خورده است و بیم آن می رود که در کارزار نفس گیر بین مجلس و دولت، برخی از این موارد کمرنگ تر از آن چه که باید، بدان ها نگریسته شود. پاییز را دریابیم ...

*روزنامه خراسان شمالی 88/8/26

۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

یکسان سازی اندیشه ها؟

گویا قرار است چند هزار مربی و مدرس تربیت سیاسی به مدارس کشور اعزام شوند؛ بحث پالایش علوم انسانی در دانشگاه ها و مدارس و کنترل اساتید غرب زده هم که داغ داغ است؛ هم زمان معاون جدید مطبوعاتی وزیر ارشاد از وظیفه رسانه ها برای ایجاد وحدت فکری و عقیدتی در جامعه خبر می دهد و میزان بهره مندی رسانه ها از سوبسیدهای دولتی وهمچنین امنیت شغلی روزنامه نگاران را به میزان دوری و نزدیکی آنها با این بینش فکری پیوند می زند. ظاهرا قرار است همه یک جور بیندیشند و پروژه یکسان سازی حاکمیت تا یکسان سازی افکار و عقاید تداوم یابد. ولی آیا چنین امری ممکن است؟

۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

به کجا چنین شتابان؟

در شرایطی که اوضاع اقتصادی مملکت در یکی از شکننده ترین دوران های خود قرار دارد و رکود تورمی ناشی از ناکارآمدی، ضعف مفرط و بی برنامگی در مدیریت اقتصادی کشور به همراه پیامدهای حاصل از تحریم های جهانی بیش از همیشه بر اقشار متوسط و ضعیف کشور فشار وارد می کند، محمود احمدی نژاد در میانه دعوای دولت و مجلس بر سر چگونگی اجرایی کردن لایحه موسوم به هدفمندکردن یارانه ها - لایحه ای که وی برای اجرا و در اختیارگرفتن صدها میلیارد تومان منابع مالی آن، اختیار تام و بدون دخالت یا نظارت همین مجلس ضعیف را خواستار است - ادعا کرده است که با اجرایی شدن این لایحه، ایران ظرف 5سال آینده جزو 10 اقتصاد برتر جهان قرار می گیرد!
این همه در حالیست که به گواه کارشناسان مستقل، صنعت، کشاورزی و تجارت کشور در سراشیبی سقوط قرار گرفته، سیستم بانکی در شرایط نیمه احتضار قرار دارد، بسیاری از بنگاه های اقتصادی کوچک و بزرگ درخطر ورشکستگی هستند، نرخ رشد بیکاری روندی فزاینده به خود گرفته و تولید ملی در آستانه تعطیلی کامل قرار دارد.... واقعا ما به کجا می رویم و مقصدمان کجا خواهد بود؟! آیا با شرایط موجود و بدون انجام اصلاحات عمیق کارشناسی شده و مورد اجماع نخبگان، هیچ چشم انداز روشنی از آینده برای نسل کنونی و نسل های آتی به چشم می خورد؟

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

زندگی فقط ریاضیات و شیمی نیست!

هیچ دقت کرده اید که نسل کنونی جوانان و نوجوانان ما در مقایسه با نسل های پیش از خود تا چه اندازه در حل مسائل بغرنج زندگی، ناتوان شده اند؟ در کنترل پرخاشگری، نحوه دوست یابی، درک موقعیت خود در اجتماع، در بحث هویت یابی فردی و جمعی، کنترل تنش های خانوادگی، همسریابی و ... . همه این ها هم نشانه ای نیست به جز این که نسل فعلی جامعه مهارت های ویژه اداره یک زندگی را به درستی نیاموخته است. نحوه برقراری ارتباط با دیگران، چگونگی برخورد با مشکلات و فرآیندهای منتج به تصمیم گیری و اجرای آن، شیوه کنترل هیجانات و تنش های روحی و روانی، دوست یابی، احترام و مدارا با دیگران، هویت یابی، مهارت های زندگی در اجتماع مدرن، کار گروهی مشترک، همه و همه از جمله مهم ترین مهارت های اجتماعی است که امروزه هر فردی برای زیستن در جامعه پیچیده کنونی به آن نیازمند است؛ حتی بسیار بیش از آن چه که پدران و مادران شان بدان محتاج بودند.

با این وجود، از آن رو که در اجتماعات نوین بشری ، خانواده ها هر روز نقش کمتری در راهبری و هدایت روحی و فکری فرزندان بر عهده می گیرند و در توافقی نانوشته، این نقش به مراکز آموزش عمومی به ویژه مدارس سپرده شده است، کارکرد این نهادهای آموزشی هر روز که می گذرد، با اهمیت تر می شود. با این حال، اگر چه بارها بر نقش مدارس به عنوان حلقه واسطه بین خانواده و اجتماع تأکید شده است اما مدارس ما هنوز هم ترجیح می دهند که همان نقش سنتی خود را ایفا کنند. در واقع، مدارس ما هنوز نتوانسته اند کارکرد امروزین خود را بیابند که آن، چیزی نیست جز آماده ساختن کودکان و نوجوانان برای ورود به دنیای مدرن، زندگی نو و تبدیل آن ها به افراد توانمندی که قادر به سازگاری با اجتماع متغیر امروز باشند. با تمام این اوصاف، در اغلب مدارس ایران هنوز در بر همان پاشنه ای می چرخد که در نخستین مدارس نوینی که دردوران قاجاریه ابتدا در تبریز و سپس تهران به راه افتاد!

هر چند که در سال های اخیر بحث آموزش مهارت های زندگی در مدارس هر از گاهی از سوی مسئولان و رسانه ها خبرساز می شود، اما این آموزش ها هنوز به صورت بسیار محدود به دانش آموزان ارائه می شود و درثانی، مسائل مطرح شده در این خصوص فقط به صورت تئوریک آموزش داده می شود، در حالی که در تجربه های موفق جهانی ایجاد فرصت های لازم برای دانش آموزان در کسب تجارب عملی در این آموزش ها به وضوح به چشم می خورد؛ تجربه هایی که به دنبال خود پایه ریزی برای برخوردار شدن از یک زندگی سالم و با نشاط را برای فراگیران در پی دارد.

در هر صورت، نباید از یاد برد که نسل آینده ساز این مرزوبوم، به جز فراگیری حساب انتگرال و جداول شیمی مندلیف، نیاز به کسب مهارت های زندگی در اجتماع پیچیده و به سرعت تغییر پذیر کنونی دارد، مهارت هایی که آنان را تبدیل به شهروندانی توانمند با روحیه ای با نشاط کند تا آمادگی پذیرفتن مسئولیت های سنگین را در جامعه به دست آورند.

هنوز جای خالی آموزش واقعی مهارت های زندگی و اجتماع در مدارس به شدت احساس می شود ....


*روزنامه خراسان شمالی - 88/6/24

بدون شرح!