نمایش پست‌هایی که براساس ارتباط با عبارت جستجوی گلستان مرتب شده‌اند. مرتب سازی براساس تاریخ نمایش تمام پست‌ها
نمایش پست‌هایی که براساس ارتباط با عبارت جستجوی گلستان مرتب شده‌اند. مرتب سازی براساس تاریخ نمایش تمام پست‌ها

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

مرثیه ای برای "گلستان" ایران































«غرور و تعصب»؛ شاید آن چه را كه آدمیان بر محیط زیست پیرامون خود تحمیل می كنند، تنها بتوان با این 2 واژه توجیه كرد.عطش سیری ناپذیری انسان ها در دستیابی به نهایت رفاه و آسایش، آن هم با كمترین هزینه و در كوتاه ترین زمان ممكن، به ویژه آن هنگام كه با نادیده انگاشتن خردورزی و آینده نگری بر آن پافشاری شود، فرجام چندان خوشایندی را به دنبال ندارد و ثمره آن در كشوری چون ایران چیزی نیست جز زخم زدن بر پیكر رنجور طبیعت كهنسال این مرز و بوم.

آن چه كه این روزها بر جنگل گلستان، این میراث طبیعی ملی ایرانیان می گذرد، همان سرزمینی كه از سی و اندی سال پیش با قرار گرفتن در فهرست ذخیره گاه های زیست كره برگزیده یونسكو، جزیی از آینده مشترك بشریت قلمداد می شود، حكایت نارواداری مردمان این خطه با میراث زیستی گذشتگان و البته امانت آیندگان است.

پارك ملی گلستان كه به گفته كارشناسان، دست كم یك هشتم گونه های گیاهی، یك سوم گونه های پرندگان و نزدیك به نیمی از گونه های جانوری ایران زمین را می توان در آن یافت و به نوعی، ویترین طبیعت ایران محسوب می شود، این روزها حال و روز چندان خوشی ندارد. از چند سال پیش و به بهانه توسعه گرایی، تخریب این ارزشمندترین زیست بوم های كشور به شدیدترین شكل ممكن در جریان است. سیلاب های ویرانگر آغازین سال های دهه كنونی خورشیدی كه خود، نتیجه محتوم دست اندازی های بی وقفه آدمیان در عرصه های بالادستی این جنگل زیبا بود، بهانه ای شد تا پیمانكاران بزرگ و كوچك راه و ابنیه به این منطقه منحصر به فرد گسیل شوند و در برابر دیدگان حیرت زده دوستداران طبیعت و انفعال و سكوت و حتی تاییدهای ضمنی سازمان اصلی متولی حفظ و حراست از محیط زیست كشور، به ساخت آزادراهی بزرگ بپردازند كه درست از قلب جنگل و پارك ملی گلستان می گذرد؛ مسئله ای كه بر خلاف تمام تعهدات بین المللی كشورمان در پاسداری از این میراث طبیعی جهانی و حتی مغایر با اصول و قوانین فرادستی و كلان این مملكت است. بدین گونه بود كه متولیان ساخت این جاده بدون توجه به توصیه های كارشناسان دلسوز در مورد پیامدهای ناگوار ادامه این روند نامطلوب، مصوبات دولت های پیشین مبنی بر انتقال این جاده ترانزیتی به خارج از محدوده پارك را به كناری نهادند و با اصرار ورزیدن بر نظر خویش، گزینه مطلوب خود را اجرایی كردند و در نهایت، شد آن چه كه نباید می شد. اما گویا حتی این اندازه از تخریب و ویرانگری هم كافی نبوده است كه امروز به تدریج خواسته های دیگری هم مطرح می شود؛ در ابتدا، اعلام اولتیماتوم برای صدور مجوز احداث پاركینگ در حاشیه جاده به فاصله هرچند كیلومتر و سپس به دنبال آن، احتمالا احداث جایگاه های سوخت گیری و پمپ بنزین و مجتمع های خدمات رفاهی بین راهی و سپس مجتمع های تفریحی ویژه دستگاه های دولتی و شبه دولتی و در نهایت هجوم ویلاسازان بخش خصوصی و ....

انگار نه انگار كه همین چندی پیش بود كه مقامات ارشد استان خراسان شمالی، از كم توجهی مدیران استان گلستان نسبت به وضعیت نخستین پارك ملی ایران گفتند و خواستار تفویض اختیار مدیریت این منطقه به خراسان شمالی شدند. اما گویا فراموش كاری آدمیان را حد و مرزی نیست؛ به همین زودی فراموش كردیم جاری شدن سیلاب هایی را كه در اثر قطع گسترده درختان صدها ساله در این منطقه روی داد و از بسیاری از گردشگران و ساكنان این خطه جان ستاند و باز گویا فراموش كرده ایم طوفان گرد و غباری را كه آسمان 18 استان کشور را درنوردید و تا بیخ گوش ما رسید؛ و از یاد برده ایم كه در ششمین كشور جهان به لحاظ جنگل زدایی، كانون های بیابان زایی پرشماری ما را تهدید می كند و ....

نیاكان باستانی ما، در هفتمین روز از مرداد ماه، با برپایی آیین های ویژه گرامیداشت طبیعت، جشن زندگی و نامیرایی امرداد، فرشته ای از فرشتگان اهورا مزدا را برگزار می كردند كه به باور آنان، حیات گیاهان را تامین و گیتی را حفظ می كرده است؛ امروز مرداد برای دوستداران «گلستان» ایران، ماه خاطره و سرنوشت سازی است: 19 مرداد 1336، نخستین بار این منطقه تحت حفاظت قرار گرفت؛ 19 مرداد سال های 80 و 81، یادآور همان سیلاب های مهیب و ویران گری است كه بهانه ای شد برای آغاز مصایب آن؛ و اكنون كه به نیمه مرداد 88 نزدیك می شویم شاید تصمیم گیری برخی مدیران بتواند حیات آن را بیش از گذشته به مخاطره اندازد یا جانی دوباره بدان ببخشد.

به راستی آیا نسل های فردای این آب و خاك در به یادآوری این روزها، اشك های طبیعت و به شماره افتادن نفس جنگل را به خاطر خواهند آورد یا به نیكی در مورد ما قضاوت خواهند كرد؟

می گویند «آن كه باد بكارد، طوفان درو می كند» آیا تصمیم گیران و تصمیم سازان ما این پند را رهنمای عمل خود قرار می دهند؟ آیا «ریشه ها» را پاس خواهند داشت تا خشم طبیعت را باعث نشوند؟... فقط ای كاش همیشه «یادمان باشد كاری نكنیم كه به قانون زمین بربخورد»! «گلستان» ایران را دریابید...


این یادداشت را نیمه نخست مرداد امسال نگاشتم؛ بلافاصله پس از انتشار آن، زمزمه هایی مبنی بر توقف عملیات جاده سازی در این پارک ملی به گوش رسید هرچند که گویا حکایت تخریب در این منطقه همچنان ادامه دارد...

در همین پیوند: گزارشی از همین قلم که اسفند سال گذشته در روزنامه چاپ شد از اینجا قابل دسترس است.

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

دود اين آتش به چشم همه مي رود!

ما بد کرديم؛ ما در حق گذشتگان و آيندگان بد کرديم. اين را نفس هاي به شماره افتاده جنگل گلستان و ناله هاي دردناک جانداران محاصره شده در ميان شعله هاي سرکش آتش تاييد مي کند. اين روزها درختان تنومند يکي از کهن ترين جنگل هاي پهن برگ کره زمين، يک به يک برخاک مي افتد و خاکستر مي شود و ما، نشسته در مقابل جعبه جادويي يا روزنامه صبح در دست در کنار سفره، تنها به نظاره اخبار اکتفا مي کنيم و دل نگران افزايش هزينه زندگي و ترافيک سرسام آور و يارانه نقدي هستيم. ما به طبيعت کهنسال اين مرز و بوم اگر نگوييم خيانت، بد کرديم؛ که اگر غير اين بود، بايد با سوختن هر شاخ و برگ «گلستان ايران»، دلمان مي لرزيد و چشمان مان خيس مي شد؛ اما به راستي ما را چه شده است که با ميراث زيستي گذشتگان و امانت آيندگان اين گونه رفتار مي کنيم؟ چرا ملتي که در آيين و کردار نياکانش بر پاس داشت طبيعت ، بي شمار تاکيد مي شود، امروز بايد دهمين کشور تخريب کننده محيط زيست باشد، آن هم در حالي که سهم آن از اقتصاد جهاني کمتر از يک درصد است؟ و چرا اين مملکت که زماني بهشت طبيعت دوستان شناخته مي شد، امروز در عرصه جنگل زدايي در جايگاه ششم دنيا ايستاده است؟ قريب به 2 هفته است که بوستان ملي و جنگل گلستان در آتش جهل ما مي سوزد. اين ويترين طبيعت ايران که با دارا بودن يک هشتم گونه هاي گياهي، يک سوم پرندگان و حدود نيمي از گونه هاي جانوري ايران زمين از 33 سال پيش از سوي يونسکو به نمايندگي از جامعه جهاني به عنوان يکي از ذخيره گاه هاي زيست کره مسکون معرفي و مقرر شد، به عنوان ميراث مشترک جهاني از آن پاسداري شود، هرچه هم در برابر قهر طبيعت که به شکل خشکسالي يا سيلاب ظاهر مي شود، پايداري مي کند، در مواجهه با نابخردي آدميان توان مقاومت ندارد. تخريب وسيع به بهانه احداث جاده اي ترانزيتي، شکار بي رويه توسط سودجويان، چراي مفرط دام ها و در نهايت، شعله هاي مهار ناشدني آتشي که به سختي مي توان آن را غيرعمدي دانست و در پس آن شايد اراده اي براي گسترش محدوده کشت و زرع يا حريم ويلاي شخصي يا مرهم نهادن بر کينه اي از فلان شکاربان نهفته باشد، فاجعه هايي را يکي پس از ديگري رقم مي‌زند. به هر روي، هيچ کدام اين ها نمي تواند نافي مسئوليتي باشد که متوجه ما مي شود. کم توجهي مسئولان وزارتخانه ها و سازمان هاي عريض و طويل دولتي که سوداي توسعه روزافزون، آن هم بدون توجه به فراهم کردن زمينه هاي توسعه پايدار، متوازن و همسو با طبيعت را در سر مي پرورانند، ضرورت چاره انديشي براي اعمال مديريت يکپارچه در مورد چنين زيستگاه هاي منحصر به فردي را به حاشيه رانده است. تنها رسانه رسمي ديداري و شنيداري کشور که مي تواند جاي خالي رسانه هاي مکتوب را به ويژه براي روستاييان و جنگل نشينان پرکند، به جاي در پيش گرفتن رويکرد آگاه سازي در مورد مسايل زيست محيطي، در اغلب موارد نمايش حيات وحش فلان سرزمين آفريقايي را ترجيح مي دهد. از ديگر سو، با وجود قدمت بيش از نيم قرني دو سازمان اصلي متولي حراست از منابع طبيعي و محيط زيست کشور، امکانات و تجهيزات آن ها به حدي اندک است که هنوز هم هربار که دودي از جنگل بر مي خيزد، محيط بانان و جنگل بانان زحمت کش، بيل و کلنگ به دست، گالن هاي 20 ليتري آب را هم به دوش مي گيرند و پياده، روانه سخت گذرترين مناطق جنگلي مي شوند!از همه مهم تر، ضرورت جلب مشارکت جوامع بومي و محلي است که به فراموشي سپرده شده است. اين که به هنگام بروز حوادث، کمتر فرد بومي در اين مناطق به ياري نيروهاي اعزامي مي رسد و با کناره گرفتن از صحنه، به تماشاي نبرد آنان با شعله هاي آتش مي نشيند، تنها به اين دليل است که هنوز نتوانسته ايم اعتماد آنان را جلب کنيم و اين اقشار از مزاياي حفظ منابع طبيعي و موهبت هاي آن به خوبي آگاه نشده اند. امروز تجربه موفق بسياري از کشورها در جلب مشارکت جوامع محلي براي حفظ محيط زيست و گونه هاي گياهي و جانوري پيش روي ما قرار دارد.لازم هم نيست جاي خيلي دوري برويم؛ هندوستان، مالزي و کنيا ازجمله ممالکي هستند که توفيق حفظ طبيعت و جذب گردشگر را هم زمان کسب کرده و توسعه متوازن و پايداررا معنا بخشيده اند. آيا به واقع حفظ زيست بوم هاي منحصر به فرد منطقه آن اندازه براي مسئولان ما اهميت دارد که درباره چنين مواردي لحظاتي بينديشند؟ آيا باخبر هستيم که دود اين آتش همه را خواهد آزرد؟

 روزنامه خراسان شمالي - مورخ چهارشنبه 1389/09/10 شماره انتشار 17712


* یک رویداد ناگوار دیگر و مظلومیت  مضاعف محیط زیست ( + )